خرید بک لینک
برشانه‌ی غروب در امتدادِ زردِ درختانِ باغ‌هابر شانه‌ی غروب نشستند زاغ‌هاتابانده عصر، نور بنفشی به شاخ و برگمانده‌ست روی گستره‌ی خاک، داغ‌هاهر شاخه خم شد از نفسِ سردِ آخرینتا خوابِ باغ را ببرد بی کلاغ‌هاوقتی رسد ستاره‌ی دنباله دار غمخاموش می‌شوند پس از آن چراغ‌هادر کوچه‌باغ عاطفه‌ها بی‌ثمر شدیمپندی نداشت حاصِلِ شرطِ بلاغ‌هااز شاخه‌هایِ خشکِ تو، ای باغِ سوختهجز خاک بَر نماند به جا در اجاقهاگر چه زمان ترا بِرَماند از سرِ هوسبا این همه زمین ز تو دارد فراغ‌هاما خسته‌ مثل برده‌ی مطلق خموده‌ایمبر ب

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 7:15

صفحه بندی